الفيض الكاشاني
اللئالي 41
مجموعة رسائل
عرض شد هستىاى كان اجتماعي است * عرض سوى عدم بالذات ساعى است به هر جزوى ز كل كان نيست گردد * كل اندر دم ز امكان نيست گردد جهان كلّ است ودر هر طرفة العين * عرض گردد ولا يبقى زمانين دگر باره شود پيدا جهانى * به هر لحظه زمين وآسمانى به هر ساعت جوانى كهنه پير است * به هر دم اندر أو حشر ونشير است در أو چيزى دو ساعت مىنپايد * در آن ساعت كه مىميرد بزايد وليكن طامة الكبرى نه اين است * كه اين يوم العمل آن يوم دين است « 1 » بلى از « 2 » نفاذ فرمان قهرمان وحدت حقيقي حق « 3 » است كه در محل ظهور آثار اسم بزرگوار « الظاهر » هيچ چيز را بهرهاى « 4 » از ثبات وقرار اصلًا نيست ، حتّى زمان متعارف موهوم الاتصال كه معنى « بقا » بىملاحظهء آن تصور نمىتوان كرد . واز دقايق الطاف الهى ، آن كه در أكمل كتب كه به أفضل رسل فرستاده به جهت هدايت وراهنمايى خلايق ، از مخلوقات به كلمات ادا فرموده وحال آن كه كلمات را در نسخهء جامعهء انساني مطابق « وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ » « 5 » عدم ثبات واستقرار « 6 » چنان ظاهر است كه واهمه را مكنت دغدغه وتشكيك نيست تا از اطلاع بر آن تطابق وانديشه در آن حال طالب صادق دريابد كه : مالك ملك بقا جز واحد قهّار نيست * قهرش آن كز غير أو در وادى ديّار نيست اوست كز نور ظهورش مىنمايد اين وآن * وآنچه مىپندارىاش عالم بجز پندار نيست
--> ( 1 ) - گلشن راز ، ص 107 . ( 2 ) - مر : - از . ( 3 ) - مر : - حق . ( 4 ) - مر : بهر . ( 5 ) - الذاريات : 21 . ( 6 ) - مر : قرار .